ذکرُ علی عبادة: فرازهایی از حیات آسمانی مولای مؤمنان

 

بسم الله الرحمن الرحیم

پرارزشترین فرازهای تاریخ، صفحاتی است از زندگانی مردان بزرگ‏. آن‏ها شاهکار خلقتند، زندگی آنها هم شاهکار تاریخ، و مملو از حماسه‏های پرشور آفرینش است‏. آن‏ها بزرگ بوده‏اند و آنچه مربوط به آنهاست‏. در میان این مردان بزرگ، هیچ کس به اندازه علی علیه السلام، پیامبر را یاری نکرد و تنها اوست که مظهر فتوت و جوانمردی است‏. شخصیت بزرگواری که در خانه خدا متولد شد و در خانه خدا شربت شهادت را نوشید.

 مرا در آغوش خود بزرگ کرد

در سال‏های قحطی و کم آبی مکه، پیامبر تصمیم گرفت تا به عموی خود در هزینه‏های زندگی کمک کند‏. از این جهت رسول گرامی، او را به خانه خود برد و چنین فرمود: من همان را برگزیدم که خدا او را برای من برگزیده است(1)‏.

هدف نهایی چیز دیگری بود، قرار براین بود که او در دامان پیامبر تربیت و پرورش پیداکند و از اخلاق کریمه او پیروی نماید‏. او خود در نهج‏البلاغه می‏فرماید:

همه شماها از موقعیت و نزدیکی من با رسول گرامی آگاهید‏. او مرا در آغوش خود بزرگ کرد و من خردسالی بودم که مرا به سینه خود می‏چسباند و رختخواب مرا در کنار خود پهن می‏کرد‏. من بوی خوش آن حضرت را استشمام می‏کردم و هر روز از اخلاق او چیزی می‏آموختم.

السابقون السابقون

او نخستین کسی از مردان است که به پیامبر ایمان آورد و خود چنین می‏گوید: در آن زمان، اسلام در خانه‏ای نیامده بود؛ مگر در خانه رسول خدا و خدیجه، و من سوم ایشان بودم؛ نور وحی و رسالت را می‏دیدم و بوی نبوت را استشمام می‏کردم...(2)‏.

او در آن روزگار، پسرکی نوجوان بود و همراه پیامبر و خدیجه در برابر کعبه می‏ایستادند و در منظره‏ای بی‏سابقه رکوع و سجود می‏نمودند‏.

امام علی

من پشتیبان شما هستم

"و أنذر عشیرتک الاقربین(3)" این ندای ماموریتی بود تا خویشاوندان را به آئین خود بخواند‏. پیامبر نیز پس از بررسی جوانب، به او که آن روز سنش از سیزده یا پانزده سال تجاوز نمی‏کرد، دستور داد که غذایی آماده کند و همراه آن شیری نیز مهیا نماید. پیامبر تصمیم داشت در دعوت از سران بنی‏هاشم راز نهفته را آشکار کند‏.

گفت: خدایم به من فرمان داده که شما را به جانب او بخوانم؛ کدام یک از شما پشتیبان من خواهد بود، تا برادر و وصی و جانشین من میان شما باشد.

سکوت مجلس را فرا گرفت‏. ناگهان نوجوانی سکوت مجلس را در هم شکست و برخاست و عرض کرد: من پشتیبان شما هستم.

اما پیامبر به او گفت که بنشیند و تا سه بار درخواستش را تکرار نمود‏. جز همان نوجوان پانزده ساله کسی پرسش را پاسخ نگفت‏.

در این هنگام پیامبر رو به خویشاوندان نمود و فرمود: مردم! این جوان برادر و وصی و جانشین منست میان شما! به سخنان او گوش دهید و از او پیروی کنید.

مجلس تمام شد و حضار با خنده و تبسم رو به ابوطالب نمودند و گفتند: محمد دستور داد که از پسرت پیروی کنی و از او فرمان ببری! و او را بزرگ تو قرار داد.(4)

 

 

او با خدا معامله کرد

سران قریش در «دارالندوة» به این نتیجه رسیده بودند که محمد میان ما سنگ تفرقه افکنده و خطر بزرگی برای ما ایجاد نمود‏. اکنون که جام صبر ما لبریز شده است، راه نجات این است که از تمام قبائل افرادی انتخاب شوند و شبانه به خانه او حمله برند و او را قطعه قطعه کنند‏.

فرشته وحی نازل شد و پیامبر را از نقشه‏های شوم مشرکان آگاه ساخت(5) و از طرف خدا مامور شد آهنگ سفر به یثرب کند‏. حال باید دید چه کسی حاضر می‏شود در جایگاه پیامبر بخوابد، و جان خود را فدای او نماید؟ او اول کسی بود که به وی ایمان آورده، واز نخستین روزهای بعثت، پروانه‏وار دور شمع وجود او گردیده است‏. او باید در این راه جانبازی می‏کرد.

پاسی از شب گذشته بود و هیچ کس گمان نمی‏کرد کسی که در خوابگاه پیامبر خوابیده است همان نوجوان دیروز است که با جسارت و شجاعت تمام از پیامبر پشتیبانی کرده بود.

پرده‏های تیره شب، یکی پس از دیگری عقب رفت، صبح صادق سینه افق را شکافت‏. شور و شوق عجیبی در مشرکان پدید آمد‏. آنان تصور می‏کردند که به زودی به هدف خود می‏رسند، در حالی که دستها به قبضه شمشیر بود با شور و شوق خاصی وارد حجره پیامبر شدند‏. در این حال او سر از بالش برداشت و با کمال خونسردی فرمود: چه می‏گویید؟ گفتند: محمد را می‏خواهیم، او کجاست؟ فرمود: مگر او را به من سپرده بودید تا از من تحویل بگیرید، او اکنون در خانه نیست.

این گونه جانبازی در راه حقیقت، به اندازه‏ای ارزش داشت که خداوند در قرآن، آن را ستود و جانبازی در راه کسب رضایت الهی نامید. "برخی از مردم با خدا معامله نموده و جان خود را برای رضایت خدا، از دست می‏دهند، خدا به بندگان خود مهربانست"(6)‏.

پیامبر دست دخترش را در دست او نهاد

جریان ازدواج فاطمه سهل و آسان نبود‏. او باید به فرمان خدا ازدواج می‏کرد‏. شوهر فاطمه باید شخصیتی باشد که از نظر صدق و صفا و ایمان و اخلاص، فضائل معنوی و سجایای اخلاقی پشتیبان و همراه پیامبر باشد و این همه تنها در وجود پرچمدار جنگهای بدر و احد خلاصه می‏شد‏. ولی دارایی او جز یک شمشیر و زره چیز دیگری نبود، در حالی که از صمیم قلب موافق با این ازدواج بود‏. وقتی سکوت سراپای زهرا را فراگرفت، پیامبر برخاست و فرمود: «الله اکبر سُکوتُها اِقرارُها»‏. پیامبر برایشان اینچنین دعا فرمود: خداوندا، رشته محبت آن دو را استوارتر فرما...

من کنت مولاه

جبرئیل برای ستودن  او، فرود آمد

فرمانده رشیدی که امروز جوان26 ساله‏ای شده بود؛ و از سنین طفولیت تا روز وفات پیامبر همراه او بود و لحظه ای از فداکاری و یاری او دست برنداشته، پیروزی مجدد مسلمانان در جنگ احد را با دلاوریهای خود رقم زد‏.در حالی که وجود پیامبر از هر طرف مورد هجوم دسته‏هایی از ارتش قریش قرار می‏گرفت، او جانانه از رسول الله دفاع می‏کرد و جمع مهاجمان را متفرق می ساخت‏. در برابر این دلاوریها، جبرئیل نازل گردید و فداکاری وی را ستود‏. رسول خدا امین وحی را تصدیق کرد و گفت: من از او، و او از من است‏.سپس ندایی در میدان شنیده شد که مفهومش چنین بود: "لاسیف الا ذوالفقار، لافتی الا علی"(7)

او در نیمه راه، به سوی مکه حرکت کرد

از یمن بازمی‏گشت که از حرکت پیامبر برای شرکت در مراسم حج، آگاه گردید‏. در نیمه راه، فرماندهی سپاه را به دیگری سپرد و سریعا به سوی مکه حرکت کرد‏. با پایان گرفتن مراسم حج، پیامبر قصد مدینه کرد و به راه افتاد‏. امین وحی در نقطه ای به نام غدیرخم فرود آمد، و از پیامبر خواست تا آنچه از طرف خدا فرستاده شده، به مردم ابلاغ کند چه اگر ابلاغ نکنی رسالت خود را تکمیل نکرده‏ای(8).

این چنین بود که پیامبر در میان مردم فرمود: من دو چیز گرانبها میان شما می‏گذارم تا چگونه با این دو یادگار من رفتار می‏نمائید؟ دو یادگاری که یکی کتاب خداست و دیگری عترت و اهل‏بیت پیامبر‏.

در این لحظه دست او را گرفت و بلند کرد‏. پیامبر دستی را بلند کرد که تمام زندگی‏اش را وقف اسلام و خدمت به پیامبرکرده بود‏. این لحظات یادآور تمام رشادت‏ها و دلاوری‏های مردی بود که پیامبر او را به مردم چنین معرفی کرد تا رسالتش را کامل کند:

خدا مولای من، و من مولای مؤمنان هستم، و من بر آنها از خودشان سزاوارترم‏. هر کس را من مولایم، علی مولای اوست‏. خداوندا، کسانی که علی را دوست دارند، دوست بدار؛ و کسانی که او را دشمن بدارند، دشمن بدار؛ خدایا! یاران علی را یاری کن، دشمنان علی را خوار و ذلیل نما، و او را محور حق قرار بده‏.

 

 

منابع:

 

1‏.تاریخ کامل، ج371، سیره ابن هشام، ج1/ 236.

 

2‏.نهج البلاغه، خطبه قاصعه

 

3‏.سوره شعراء، آیه214

 

4‏.تاریخ طبری، ج2/ 62-63؛ تاریخ کامل، ج2/40-41؛ مسند احمد، ج1/111

 

5‏.سوره انفال، آیه30

 

6‏.سوره بقره، آیه207

 

7‏.تاریخ کامل، ج2/107

 

8‏.سوره مائده، آیه67